زبان پارسی و خواجه نصیر توسی با سپاس از جناب پارسا
در زبان فارسی دری قدیم (خصوصاً پیش از مغول) مرسوم بوذ که هرگاه در
کلمهای فارسی (در مقابل عربی) پیش از د حرکت بوذی دال را ذال نوشتندی (و
خواندندی). به این ذال، ذال معجم گفتندی. مثلاً به جای «باشد»، «باشذ»
نوشتندی. مراعات این قاعده خصوصاً ادبا را واجب بوذهاست و حتی در
قافیه هم رعایت شذی. چنانکه سعدی لذیذ را با کشیذ (کشید) قافیه
کردهاست. در بسیاری از دستنویسهای کهن این قاعده مراعات شذهاست.
چنان که پیشتر گفته آمذ در کلمههای با ریشهٔ عربی این قاعده روا نیست.
از همین رو قاعده در جملهٔ پیش با د نوشته شذهاست. خواجه نصیر طوسی این
قاعده را به شکل منظوم بیان کردهاست:
کلمهای فارسی (در مقابل عربی) پیش از د حرکت بوذی دال را ذال نوشتندی (و
خواندندی). به این ذال، ذال معجم گفتندی. مثلاً به جای «باشد»، «باشذ»
نوشتندی. مراعات این قاعده خصوصاً ادبا را واجب بوذهاست و حتی در
قافیه هم رعایت شذی. چنانکه سعدی لذیذ را با کشیذ (کشید) قافیه
کردهاست. در بسیاری از دستنویسهای کهن این قاعده مراعات شذهاست.
چنان که پیشتر گفته آمذ در کلمههای با ریشهٔ عربی این قاعده روا نیست.
از همین رو قاعده در جملهٔ پیش با د نوشته شذهاست. خواجه نصیر طوسی این
قاعده را به شکل منظوم بیان کردهاست:
آنان که به فارسی سخن میرانند
در موضع ذال دال را ننشانند
ماقبل وی ار ساکن جز وای بوذ
دال است وگرنه ذال معجم خوانند
ذال معجم مرحلهٔ میانی انتقال ت پایانی در پهلوی به د در فارسی دریاست و
همین که خواجه مجبور شذهاست آن را به نظم آورذ نشان میدهذ که این قاعده
در زمان وی در حال اندراس میبوذ وگرنه گوشزذ آن به گویشوران لازم نبوذی.
از میان شاعران بزرگ فرخی سیستانی این قاعده را رعایت نکردهاست و
کلمههای منتهی به د عربی را با کلمههای منتهی به ذ فارسی قافیه
کردهاست. یعنی در لهجهٔ محلی وی تطور ذال به دال مدتها پیش از آنِ
لهجههای دیگر نقاط صورت گرفته بوذ. شمس قیس رازی در المعجم به همین
تفاوت لهجههای محلی اشاره میکنذ: «در زبان اهل غزنین و بلخ و
ما[و]راءالنهر ذال معجمه نیست و جمله دالات مهمله در لفظ آرند».[۳] در
زبان فارسی امروز قاعدهٔ ذال معجم در چند کلمه باقیماندهاست از جمله
کلمههای مشتق از مصدر «گذشتن». در بسیاری از نسخههایی که قاعدهٔ ذال
معجم را رعایت نکردهاند یعنی ذال معجم را همه جا د نوشتهاند کلمههایی
چون «گذار» را هم به شکل «گدار» نوشتهاند.
هشت حرف است آنکه اندر فارسی ناید همی تا نیاموزی نباشی اندراین معنی معاف
بشنو از من تا کدام است آن حروف و یاد گیر ثاو حاو صادو ضادو طاو ظاو عینو قاف
چار دیگر خاص باشد در زبان پارسی برشمارم برتو یک یک، پ و چ و ژ و گاف
هفت آمد حرف استعلا بدانش بیخلاف خاو صادو ضادو طاو ظا، پس آنگه عینو قاف
آنانکه به پارسی سخن میرانند در معرض دال، ذال را ننشانند
ماقبل وی ار ساکن و جزوای بود دال است وگرنه ذال معجم خوانند
خواجه نصیرالدین طوسی
در زبان فارسی فرق میان دال و ذال با تو گویم زانکه نزدیک افاضل مبهم است
پیش از او در لفظ مفرد گر صحیح ساکن است دال باشد ورنه باقی جمله ذال معجم است
شرفالدین علی یزدی
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 11:34 توسط
|